شعر بسیار زیبا و عاشقانه
![]()
با عرض سلام من احسان هستم من امید وارم که این برنامه های که من در این وبلاگ تدارک دیدم خوش تان بیاید
برنامه های کامپیوتر
سلام افغانستان
ماهنامه نی کانون فرهنگا (نی)
انجمن قلم افغانستان
خواندن های مرحوم احمد ظاهر
کلیپهای زیبا برای تدوین فیلم
نرم افزار های برای توین فیلم های شما
ویستا برای سیستم های ضعیف
بزرگترین سایت هدیه و سوغاتی ایران
کلیپ و بازی بر روی گوشی موبایل
فروشگاه اینترنتی خرید کتاب
اولین ویندوز xp با طرح ویستا و تمام فارسی
تفسیر خوابهای تان را بما بسپرید
کلیپهای زیبای جشن تولد و عروسی
office 2007 pro
unix و linux
دایره المعارف 2006
آموزش وبلاگ نویسی
افراد آنلاین :
بازديد ها
:
Powered By: AryanaBlog.Com
علم و زمان
ارسال شده در تاریخ 2007-Jun-17 و ساعت 03:00
در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن. وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:
زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
2 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
خانه ای بی تو
ارسال شده در تاریخ 2007-Jun-17 و ساعت 02:58
امشب تو رفته ای من تنها تر از همیشه
انگار این شب تار بی تو سحر نمیشه
امشب من و ستاره در انتظار ماهیم
بغضی نشسته بر دل مهمان اشک و آهیم
یکدم رخت عیان کن ای ماه بی مثالم
ره سوی تو نیابم وقتی که بی نشانم
یاد دو چشم مستت خواب از سرم بدر برد
شوق به تو رسیدن جان از تنم بدر برد
آری بدون لطفت رنگین کمان دردم
خورشید مهربان باش در لحظه های سردم
خانه پر از سکوت است با رفتن تو ای دوست
این گریه های آرام تنها بخاطر توست
در خشکسالی عشق در انتهای ظلمت
تنها پناه تو هستی پایان هر چه غربت
دل گشته است گرفتار در بند پیچش موی
عمریست در هوایت آواره ام به هر کوی
سنگ صبور من کو این دل شده پر از غم
باشد که با حضورش از غصه ها شود کم
گفتی ز من حذر کن سوگند به اشک گونه
سهل است ز جان گذشتن اما ز تو چگونه
گر حال من بپرسی در اوج نا امیدی
زان روز که از کنارم یکباره پر کشیدی
محتاج شانه هایت در این شب سیاهم
تا سر بر آن گذارم باران اشک ببارم
سوگند بر لبان نیلوفران تشنه
یا اندکی مدارا یا جان ستان به دشنه
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
1 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
محاکمه عشق
ارسال شده در تاریخ 2007-Jun-17 و ساعت 02:56
جلسه محاکمه عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود، عشق را محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرد. قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند. قلب شروع کرد به طرفداری از عشق، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی؟ ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی؟ و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید حالا چرا این چنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند. تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل گفت: دیدی ای قلب؟ همه از عشق بیزارند ولی من متحیرم با وجودی که عشق از همه بیشتر تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی؟
قلب نالید و گفت: من بدون عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم، پس من همیشه از عشق حمایت می کنم!
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
2 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
عشق سینه
ارسال شده در تاریخ 2001-Dec-29 و ساعت 02:01

راست خواهي آتشي از عشق تو بر سينه دارم
کز شرارش رفته از کف طاقت و صبر و قرارم
حسرت و نوميدي و حرمان و ياس و تلخکامي
قسمت من گشته زآن دم کز وصالت بر کنارم
از خدا خواهم هميشه يار و محبوبم تو باشي
آرزوئي جز وصال روي تو هرگز ندارم
نرد عشقت باختم دل دادم و بيدل نشستم
غافل از حالم مشو آگه شو از احوال زارم
گر براني ور بخواني عاشق زارت منم من
ور بخواهي يا نخواهي بر عشقت دچارم
بي اي آرام جان تلخ است ما را زندگاني
از فراق روز و شب در محنت و در اظطرارم
تا ز من مهجور گشتي اي سيه چشم و سيه مو
برده اي از من توان و تاب و صبر و اختيارم
(هر که چيزي دوست دارد جان و دل در وي گمارد )
من ترا خواهان شدم تا در ره تو جان سپارم
هر چه ميخواهي عمل کن چونکه صاحب اختياري
(احسان )از جان ترا عاشق شده اي گلعذارم


[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
نگار سست پیمان
ارسال شده در تاریخ 2001-Dec-29 و ساعت 01:59

مگر داري سر دوري نگار سست و پيمانم
ز بي مهري چي ديدستي که بي مهري کني جانم
از آن دم کاشنا گشتم بديدم روي زيبايت
به روز از عشق در سوزم به شب از هجر نالانم
نگاهت ميبرد از دل توان و تاب و از سر هوش
ز عشقت ميرود از دست يکسر دين و ايمانم
نگارا ِ نازنيناَ ِ دلبرا ِ جانا ِ نکورويا
چه گويم چيستي يارا که من وصفت نميدانم
پريش و مضطر و بيدل شدم از دوري رويت
پريشانم مکن جانا چنين مضطر مگردانم
نميدانم چي بايد گفت و ميدانم خبر داري
ز احساسات جان سوزم , ز افکار پريشانم
ز سوز سينه سوزان و از زخم دل زارم
ز رنج و اندوه افزون و از درد فراوانم
بکش اما مکن دوري ندارم تاب مهجوري
که آسان باشدم مردن ولي دوريت نتوانم
که گفتت ( احسان ) اينسان تحمل بر جفا دارد
که بي پروا ستم بر ما کني اي ماه تابانم

[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
آشنائی
ارسال شده در تاریخ 2001-Dec-25 و ساعت 04:01


روز اول آشنائی
روز دوم باز خوانی
روز سوم عاشقی و باز تابی
روز آخز هم جدائی
این همه آخر یک همصحبتی ست
آخر یک داستان عاشقی ست
عاشقی – یا نه هوس بی خود شدن
از همه جستن بریدن خوار شدن
روز های پر ز مهر و عاطفه
روز ها سر شار از هر خاطره
آخر هم از خود بریدن عاشقی ست
عشق نیست این آخر دیوانگی ست
آخر یک داستان عاشقی ست
آخر هر عاشقی آوارگی ست

[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
گل رویا
ارسال شده در تاریخ 2001-Nov-23 و ساعت 07:39
آن که رسوا خواست ما را، پیش کس روا مباد!
وان که تنها خواست ما را، یک نفس تنها
مباد!
آن که شمع بزم ما را با دَمِ نیرنگ کشت
محفلش، یارب، دمی بی شمع شب
فرسا مباد!
چون گزیر از همدمی گردنکش و مغرور نیست
با من از گردنکشان، باری،
به جز مینا مباد!
چون گل رؤیا به گلزار عدم روییده ایم
منّتی از هستی ی ِ ما
بر سر دنیا مباد!
می توان خفتن چو در کوی کسی همچون غبار
پیکر تبدار ما را
بستر دیبا مباد!
سایه ی ویرانه ی غم خلوت دلخواه ماست
کاخ مرمر گون شادی از
تو باد از ما مباد!
ما و بانگ شب شکاف مرغک آواره یی
گوش ما را بهره از شور
هزار آوا مباد!
غرق سرگردانی ی ِ خویشیم چون گرداب ِ ژرف
هیچمان اندیشه از
آشفتن دریا مباد!
امشبی را کز مِی ِ پندار، مست افتاده ایم
با تو، سیمین،
وحشت هشیاری فردا مباد!
شعر از ( سیمین بهبهانی )
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
بـــرگریـــیزان
ارسال شده در تاریخ 2001-Nov-23 و ساعت 07:35
برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال
یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع
خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار
انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی
آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
نورِ
ماه ِ آسمانم، بسته ی زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف
مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو
گـُل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر
جبین ِ روشن ِ سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست
شعر از ( سیمین بهبانی )
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
از یاد رفته
ارسال شده در تاریخ 2001-Nov-23 و ساعت 07:23
رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو؟
چون
روزگار غم که رود رفته ایم و یار
حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟
چون می
روم به بستر خود می کشد خروش
هر ذرّه ی تنم به نیازی که یار کو؟
آرید خنجری
که مرا سینه خسته شد
از بس که دل تپید که راه فرار کو؟
آن شعله ی نگاه پر از
آرزو چه شد؟
وان بوسه های گرم فزون از شمار کو؟
آن سینه یی که جای سرم بود
از چه نیست؟
آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو،
رو کرد نوبهار و به هر جا
گلی شکفت
در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟
گفتی که اختیار کنم ترک یاد
او
خوش گفته ای ولیک بگو اختیار کو؟
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
گر بوسه میخواهی
ارسال شده در تاریخ 2001-Nov-23 و ساعت 07:19
گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو
این جا تن بی جان بیا، زین جا
سراپا جان برو
صد بوسه ی تر بَخْشَمَت، از بوسه بهتر بَخْشَمَت
اما ز چشم
دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو
هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من
گر
مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو
در پای عشقم جان بده، جان چیست، بیش از
آن بده
گر بنده ی فرمانبری، از جان پی فرمان برو
امشب چو شمع روشنم، سر می
کشد جان از تنم
جان ِ برون از تن منم، خامُش بیا سوزان برو
امشب سراپا مستیم،
جام شراب هستیم
سرکش مرا وَزْکوی من افتان برو؟ خیزان برو
بنگر که نور حق
شدم، زیبایی ی مطلق شدم
در چهره ی سیمین نگر، با جلوه ی جانان برو
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
مستی و دیوانگی
ارسال شده در تاریخ 2001-Sep-16 و ساعت 03:41
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر بدار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی دیده بر دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی انتظار انتظار عشق یعنی هر چی بینی عکس یار
عشق یعنی سوزنی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعر دل سوخته عشق یعنی آتش افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی چون محمد پا براه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی قطره دریا شدن عشق یعنی همچو من پیدا شدن
عشق یعنی قطعه شعر نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
عشق یعنی تا ابد فانی شدن عشق یعنی عابد و زاهد شدن
عشق یعنی همچو لیلا خون شدن یا چو مجنون راهی صحرا شدن
عشق یعنی تیشه فریاد ها عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار عشق یعنی تا ابد با من بمان
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
شبهای مهتابی
ارسال شده در تاریخ 2001-Sep-10 و ساعت 09:45

خوش آن شبهاي مهتابي که بودم در برت لختي
ز شوق ديدن رويت به شادي و به خوشبختي
نه چون اکنون قرين با آه و اندوه و غم سختي
ز دوري رخ چون ماه تو دائيم به بد بختي
که هجر تو فراهم کرده از بهرم سيه بختي
تحمل کي توان کردن چنين هجر و جدائي را
بياد آمد مرا زآن شب که بودي يکه و تنها
نشسته در چمن اندر ميان سبزه و گلها
کنار جوي آبي بس مصفا و چمن آرا
مقابل با درختان کشيده بر فلک سر ها
برون کرده مه از پشت درختان طلعت زيبا
بروي ماه تو افکنده از خود روشنائي را
زمين گرديده بود يکسر ز نور ماه نوراني
چمن آراسته و زيبا همانطور يکه ميداني
نبود آن شب چو شبهائي دگر تاريک و ظلماني
به زلفت داده بود آنگه نسيم شب پريشاني
گهي ميريخت آنها را به شانه گاه پيشاني
سپس هر سو از آن ميبرد بوئي جانفزائي را
به تن بودت لباس خوش مد و زيبا ز حد بيرون
به پيرامون آن پيدا هزاران چين و بس افزون
به دامن بود آبي گون به سينه بود زرين گون
تو خود زيبا بودي با آن شدي زيباتر و بيچون
کجا پيدا توان کردن رخي چون روئي تو ايدون
به خوش بوئي و هم خوشرنکي و نيکو لقائي را
چو هشتم من در آن لحظه بسوي تو قدم يارا
ز پايم شد صدا و چون به گوش آمد صدائي پا
رها دنباله افکار را بنمودي و از جا
شدي بر پا و گفتي : وه شمائيد آمديد آيا ؟
سلامي کردم و گفتم : بلي اي يار بي همتا
سپس بهر نشستن هر دو بگزيدم جائي را
کنون رفت است از آنشب دو سال و اندکي افزون
تو از من دوري و از دوريت هستم بسي دبخون
گهي از هجر نالانم به آه و درد و غم مقرون
گهي بر آن سرم کز غم سپارم ره سوي هامون
روم در گوشه عزلت نشينم چند چون مجنون
بميرم , وارهم , ديگر نبينم اين جدائي را

[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
من ترا بخاطر عشق دوست دارم
ارسال شده در تاریخ 2001-Sep-8 و ساعت 02:20


دوست دارم گر ترا اي يار شوخ و دلربا
مي پرستم گر از جان ودل اي مه لقا
نيست هرگز بهر انکه شوخ رخ و زيباستي
نيست هرگز بهر انکه شوخي و شيرين ادا
نيست هرگز بهر انکه قامتت موزون بود
نيست هرگز بهر بهر چهره ات دارد صفا
يا براي انکه داري ديدگاني دل فروز
يا زبهر آنکه داري گيسواني دلربا
من ترا مي خواهم اي دلبر زراه عشق وبس
با همان عشقي که اندر دل مرا داده خدا
با همان عشقي که در عالم نمي يابد خلل
با همان عشقي که دائم در جهان دارد بقا
ور نه زيبائي و نيکو ئي و رعنا ئي تو
بي گمان از گردش گيتي همي يابد فنا
گرتو اکنون خوشگل و زيبا و نيکو روستي
پير و فرتوت ارشوي حسنت نمي ماند بجا
عشق تنها در جهان ماند هميشه پايدار
عشق تو از تو مراهم گز نمي سازد جدا
آفرين بي پرده کرد ابراز مکنونات خويش
خواهي ارباوي جفا کن يا که با وي کن وفا





[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
تدبیر
ارسال شده در تاریخ 2001-Sep-7 و ساعت 03:12

![]()
از پشت دیوار سکوت با یک دل زار آمدم
با چشم های پر زدرد با غم بسیار آمدم
من رهروی هستم ز درد مردمان بی وطن
من آفتابم از دل شب آمدم
با ناله و دف آمدم
با نی و نی زن آمدم
با زنگ تنهائی کنون ما از پس جام آمدیم
زنگار کن آئینه را
وقت شما هست مطربا
اینک بخوان آواز دلتنگیی مرا
افسوس بی خوابی ما
جامی شکست
خونی چکید
قلبی تپید
آهی کشید
زیبائی من آقای من
محو تماشایم کنون
یا میروی از دیده ام
یا تا ابد سر میگذاری بر دل غم دیده ام
![]()






[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
شب پشت در
ارسال شده در تاریخ 2001-Sep-7 و ساعت 02:53
آن شب که بي تو بودم در هاي وهوي باران
چشم به اشک ترشد چون چشم چشمه ساران
آوار خيس باران در کوچه هاي غمگين
آرام شب شکسته از گريه هاي باران
مهتاب هم نهاني از پشت ابر سر داد
آواز گريه اش رااز بخت بد بياران
درآن هواي دلگير بامن فقط خدا بود
آن راز من نگفتم حتي به راز داران
در خواب باز ديدم من چشم دلگشات را
دلتنگ باز گشتم چون ابردربهاران
هر شب ستاره باران بي تو هواي چشمم
بي تو هواي چشمم هر شب ستاره باران
با داغ تو نشاندم اين روزگار خونين
راه دلم گرفتم چون سنگ بر مزاران
روزي اگر نباشي تو در کنارم اي دوست
اي کاش که نتابد خورشيد کوهساران
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
0 ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
مونس تنهائی
ارسال شده در تاریخ 2001-Sep-7 و ساعت 02:52




امشب که يا ر مونس تنهايي من لست
هنگام عيش و عشرت ومي نوش کردن است
شامي است تار وميکن براي من
از ماه پر فروغ رخ يار روشن است
گر پردخ از جمال دلارا بر افکنده
خورشيد در برابر ان مه فروتن است
ذکرش هميشه بر لب و يادش به خاطرم
هر فروردين و اذر و اسفند و بهمن است
مست از مي وصالم و از شوق عشق يار
زهرم به کام شهد و بيابان چو گلشن است
از عيش و نوش و شادي وصل من و حبيب
چشم حسود کور و سيه روي دشمن است




[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
<%EntryCommentCount%> ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
امشب
ارسال شده در تاریخ 2001-Sep-7 و ساعت 02:51

دلم امشب چه دلتنگ است
تمام رنگها امشب به چشمانم چی بی رنگ است
غم امشب در نگاهم باز میخندد
نم اشکی به چشمم پرده میبندد
تمام حجم تنهائی به دل آوار میگردد
وجودم شاید از این شهر بد بیزار میگردد
از این مردم که در خواب خوش خویش اند
از این غم ها که از تاب و توان صبر من بیش اند
از این دیو سیاه ظلم که جولان میدهد هر جا
از این بی مهری سر شار آدمها
دلم میگیرد از تاریکی شب های مهتابی
دو باره شب از آن شبهای درد آلود و بی خوابی
از این انبوه غم های که در این شهر بد جاریست
از این اشرف ترین مخلوق که از انسانیت عاریست
از این شهری که صد با صد ها چراغ روشنش هر شب
در این تاریکی خاموش خود جان میدهم آرام
ا ز این ظلمی که بر میدارد این جائی تکلف گام
از این شهر سیه نومید میگردم
در این جا ماندن و خواندن اسیر محبس و تردید میگردم
ولی چیزی امید نا شناسی باز سرودی از سحر در گوش میخواند
کسی میگویدم قدری صبوری کن! که این شب تا ابد اینجا نیماند نمیماند


[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
<%EntryCommentCount%> ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
جالب است بدانید
ارسال شده در تاریخ 2001-May-24 و ساعت 08:56
ابتدائی
ترین آئینه ها در مصر و در قبر فراعنه بدست آمده است .
قدیمی
ترین تخت نرد جهان در گورستان سلطنتی شهر سوخته کشف شده است .
قدیمی
ترین کتاب چاپی جهان را باستان شناسان در غاری در چین پیدا کرده اند که تاریخ چاپ
آن 21 اردیبهشت سال 868 میلادی است . این را هم بدانید که این کتاب
در بارهُ بوداست .
مرد 33
سالهُ افریقائی عنوان سریعترین رانندهُ جهان را بخود اختصاص داده است .
حد نصاب
خالکوبی دست به ( سیمون ) کانادائی متعلق بود که موقع مرگ 4821 فقره خالکوبی روی
بدنش وجود داشت .
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
<%EntryCommentCount%> ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
دنیای دون
ارسال شده در تاریخ 2001-Apr-15 و ساعت 09:03
در قلب من
دریای خون
افکندی از
موج جنون
رفتی و از
هجران تو
شد این دل
هرگه بی سکون
نادم شود
در آینه
انکس که
بی عشق است کنون
نیست
کارگر هیچم سخن
در عشق آن
حسن فزون
آخر
نمیگنجد بسر
کو عهد ما
بشکسته چون
این فکر
که خام تو شوم
از خازن
سر کن برون
ترسم تو
نیز چون من شوی
از غمزه
اش ای دل زبون
نزدش که
باشد سامری
تا دست
گشاید بر فسون
گردیده قد
چون الف
زیر غم
هجرش چو نون
ای آنکه
دزدیده بتم
باشد که
گردی سر نگون
زان دست
تعویذ هر زمان
ریزد به
جیب صدها فنون
(احسان
)منان چون کس نرفت
دل خوش ازین
دنیای دون
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
<%EntryCommentCount%> ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
از غم تو
ارسال شده در تاریخ 2001-Apr-15 و ساعت 09:00
میرسم
جانا به کویت تا شوم من مست بویت
چشم در
راه تو دارم تا ببینم ماه رویت
بر در
میخانهُ تو دل شود دیوانهُ تو
بهر مستی
از غم تو, سر کشم می از سبویت
دام باشد
زلف مشگین , بهر دلهای غماگین
صد دل
عاشق گرفتار در خم هر تاب مویت
طاق ابرویت
کمان است , مایهُ شر در جهان است
برق
چشمانت کشاند , رهُ دلها را بسویت
گر بنامم
خواند اینبار قرعه ام گردی مرا یار
دل دگر
عید تو گردد چون بگیرد انس و خویت
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
<%EntryCommentCount%> ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
غم هجر یار
ارسال شده در تاریخ 2001-Mar-19 و ساعت 03:41
نازنينا , نازنينا , رحمتي بر حال زارم
مضطرم , آشفته حالم , بي شکيبم , بيقرارم
از ره جور و جفا کردي مرا زار و پريشان
از سر مهر و وفا , در راه تو جان ميسپارم
لاله روئي , خوشروئي , خوش قامتي , خوش رنگ بوئي
بيدلم , بيطاقتم , بي ياورم , بي غمگسارم
ميکنم جان را فدا , جان را فدا وز دامن تو
بر ندارم دست هرگز , دست هرگز بر ندارم
رفته از سر هوش و از دل صبر و از کف طاقت من
جاي داده در دلم مهر ترا پروردگارم
يک نفس غافل نيم از عشق و از فکر وصالت
در وفا و در محبت پايدار و استورام
من در اين عالم ندارم غير عشق تو گناهي
پس چرا در پيش تو بي ارزش و بي اعتبارم ؟
يکدم از مهر و محبت با وفا و مهربان شو
رحم بر احوال من کن بيش از اين مپسند خوارم
نا امير از خود مگردان زين فزونتر احسان را
هر نفس در اشتياقم , روز و شب در انتظارم
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
<%EntryCommentCount%> ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
سوراخ کردن مو
ارسال شده در تاریخ 2001-Feb-4 و ساعت 01:11
ایجاد در مو تقریبا غیر ممکن به نظر میرسد اما دختری 13 ساله در منطقه {پالن پور}در
غرب هند این غیر ممکن را ممکن کرده است .
{گونجال دنیش کمار} که در کلاس هشتم درس می خواند. می تواند با مهارت و تخصص خاصی
در مو سوراخ ایجاد کند.
دنیش کمار نه تنها در مو سوراخ ایجاد میکند آنها را از یکدیگر عبور می دهد.
این دختر سرنگی را با دندان می گیرد!و پس از گرفتن مو با دو دست خود در آن سوراخ ایجاد میکند .
گونجال این کار را از پدر خود آموخته است که دستیار پزشک است و وی را در دوختن اعضای جراحی شده کمک میکند .
پدر این دختر قادر است که در نخهای جراحی سوراخ ایجاد کند .
وی گفته است وقتی که سوراخ در نخ پلاستیک امکان پذیر باشد پس میتوان در مو سوراخ ایجاد کرد .
گفتنی است که قطر هر تارمو چیزی در حدود 7/0 میلیمتر است .
[ نویسنده : ehsan ][
موضوع : ]
[
نظرات [
<%EntryCommentCount%> ] ]
[ ارسال نظر ]
[ لینک ثابت مطلب
]
آین هم شعر های مرحوم احمد ظاهر
ارسال شده در تاریخ 2001-Jan-22 و ساعت 08:46
او بانو بانو جانا
او بانو بانو جانا – او شهر بانو جانا
دل مرا بسته اي – به تار كيسو جانا
دل مرا برده اي – به چشم و ابرو جانا
لبت شهد سكر نوسيده خاتون – فيروزه بانو جانا
نگاهت ذخت شب پوشيده خا تون - فيروزه بانو جانا
درون ساغر جام لبانت - فيروزه بانو جانا
شراب بوسه ات چوشيده خا تون - فيروزه بانو جانا
پري گفته صدايت ميكــنم من - فيروزه بانو جانا
سرم خاك راهت ميكنم من - فيروزه بانو جانا
كني گر يك نگاه بسويم اي جان - فيروزه بانو جانا
دل خود را فدايت ميكنم من - فيروزه بانو جانا
اي پادشه ُ خوبان داد از غــم تنهائي
دل بي تو بـجان آمد وقت است كه باز آئي
دائم گل اين بستان شاداب نمماند
درياب ضعيفان را در وقت توانا ئــي
اي درد تو ام درمان در بستر بيماري
و اي ياد تو ام مونس در گوشه ُ تنها ئــي
****
اي پادشه ُ خوبان داد از غــم تنهائي
دل بي تو بـجان آمد وقت است كه باز آئي
امشب از باده خرابم كن و بگذار بميرم
غرق درياي شرابم كن و بگذار بميرم
قصه عشق به گوش من ديوانه چه خواني
بس كن افسانه و خوابم كن و بگذار بميرم
گر چه عشق تو سرابــيست فريــبنده و سوزان
دل خوش اي مه به سرابم كن بگذار و بميرم
زندگي تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي
بعد از اين مرده حسابم كن و بگذار و بميرم
پيرم و نيست دگر بيم ز دمسردي مرد
گرم رو ياي شبابم كن و بگذار و بميرم
خسته شد ديده ام از ديدن امواج حوادث
كور چون چشم حبابم كن و بگذار بميرم
تا بكي حلقه شود سر بدر خانه بكوبم
از در خويش جوابم كن بگذار و بميرم
اشك گرمم كه بنوك مژه ُ شمع بلرزم
شعله شو يكسره آبم كن و بگذار و بميرم
اگر تو يارك من باشي - من بدنيا غمي ندارم
اگر تو مهمان من باشي - من بدنيا همه را دارم
اگر يك شب تو ائي ببرم - -همه كلها را به سرت مي پاشم
اگر تو ياد نمائي از من - از خوشي تا به سحر ميگويم
كه تو دلدار مني - كه تو جانان مني
كه تو غمخوار مني - دوستت دارم
اگر يك شب مهربان شوي – از روي لطف بگيري خبرم
اگر از ناز برويم خندي - بكشم دردي را بچشم سرم
كه تو دلدار مني - كه تو جانان مني
كه تو غمخوار مني - دوستت دارم
اي بلبل خوش الحان با گل بودت پيمان
بر